تبلیغات
مطالب جالب مذهبی - اثر حرام خواری
مطالب جالب مذهبی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 حرام‌خوری و قتلِ امام!

از نظرِفرهنگِ غنی اسلام، یکی از امور مهمّی که بسیار موردِ تأکید قرار گرفته شده است، مسئله‌ی خوراک و لقمه‌ای است که انسان از آن استفاده می‌کند. یک جنبه‌ی آن جنبه‌ی تربیتیِ آن است که باید برایِ حفظِ آثارِ آن بر ترتیبِ فرزندان دقّت نمود. امّا این کافی نیست و باید هر انسانی در این مورد دقّت کند. چرا که لقمه‌ی حرام در طولِ زندگی در وجودِ انسان اثرِ مخرّبی به بار خواهد آورد که گاه غیرِ قابلِ جبران می‌شود. این یک حقیقتِ بسیار مهمّی است که اگر انسان مواظبِ خوراکِ خود نباشد، آثار و پی‌آمدهایِ شوم و خطرناکی را به دنبال خواهد داشت که یکی از مهمترین آثارِ حرام‌خواری و لقمه‌ی ناپاک، عدم پذیرش حق و متأثّر نشدن در برابرِ حق است. در آن هنگام قلبِ انسان چنان بسته می‌شود که حتّی کلامی خدایِ متعال نیز در آن تأثیر نخواهد داشت. کوتاه سخن اینکه آثارِ لقمه‌ی ناپاک در وجود انسان را نباید نادیده گرفت. مهمترین آثارِ خطرناکِ لقمه‌ی حرام و چهره‌های حرام‌خوارها را می‌توان در میدانِ کربلا مشاهده کرد.

وجود مبارکِ حضرت سیّدالشهدا(ع) در کربلا، هنگامی که در برابرِ دشمنان قرار گرفت و برایِ اتمامِ حجّت خواست خطبه‌ای بخواند و ضمن آن مردم را از عواقِب شوم و خطرناکِ این جنگ آگاه کند، حرام‌خواری و لقمه‌ی حرام را تنها عاملِ عدم پذیرشِ حق دانسته و خطاب به لشکر کفر فرمود: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطونُکُمْ مِنَ الحَرامِ؛ شکم‌های شما از مالِ حرام پر شده است؟ «و طُبع علی قُلوبِکُمْ» و بر دلهایِ شما مُهرِ شقاوت خورده است؛ وَیْلَکُمْ اَلا تَنْصِتون اَلا تَسْمعون[1] وای بر شما! آیا خاموش نمی‌شوید، آیا گوش فرا نمی‌دهید؟!»[2]

 ریشه‌ی ضرب المثل

درباره‌ی ریشه‌ی مثلِ «انگشت مبر تا خیک خیک نریزی» گفته‌اند: «مردِ پولداری که از راه فروش نفت ثروتِ کلانی اندوخته بود، به خاطرِ حرصی که در گردآوریِ مال داشت، همواره به غلام خود تعلیم می‌داد که در وقتِ خریدنِ نفت هر دو انگشتِ سبابه را به دور پیمانه بگذارد تا اندکی زیاد گرفته شود و برعکس وقت فروختنِ آن، دو انگشت را به درونِ پیمانه نهد تا اندکی کم داده شود غلام او را از کیفرِ این خیانت و نتایجِ شومِ آن برحذر می‌داشت و می‌گفت: «ارباب، مال حرام به کسی وفا نکند.» امّا آن مرد سخن او را نشنیده می‌گرفت و در جواب می‌گفت: «تو را به این فضولی‌ها چه‌کار؟ تو دستورِ مرا به کار بند!» زمانی دراز بدین منوال گذشت تا آن که روزی آن مرد شنید که نفت در یکی از بلاد بهایِ فراوان دارد. حِرص، او را بر آن داشت که سفرِ دریایی کند و مقدارِ زیادی نفت به آنجا برد. به دنبالِ این تصمیم هزار خیک نفت خرید و سوار کشتی کرد چون به میان دریا رسیدند، ناگاه بادِ عظیمی برخاست و کشتی سخت به تلاطم درآمد، ناخدا فرمان داد بارها را به دریا اندازند و کشتی را سبک کنند تا مسافران از خطر غرق شدن برهند. آن مرد از ترسِ جان، خیک‌های نفت را یک‌یک به دریا انداخت. در این هنگام غلام فرصت یافت و برایِ متنبّه ساختن اربابِ خود به طنز و تمسخر به وی گفت: «ارباب! انگشت انگشت مبر تا خیک خیک نریزی!»[3]


منابع

[1] . بحارالانوار، ج 45، ص 7.

[2] . بر کرانه‌ی عصمت، ص 140.

[3] . دوازده هزار ضرب‌المثل، ص 160





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
شنبه 4 دی 1395
دوشنبه 27 شهریور 1396 06:24 ق.ظ
I all the time used to study post in news papers but now as I am
a user of net so from now I am using net for articles, thanks to web.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 08:41 ب.ظ
You have made some really good points there. I looked on the internet to learn more about the
issue and found most individuals will go along with your views
on this site.
یکشنبه 5 دی 1395 06:12 ق.ظ
عالی بود دوست خوبم. خدا قوت. موفق باشی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی