تبلیغات
مطالب جالب مذهبی - داستان درباره کار
مطالب جالب مذهبی
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من گروه طراحی قالب من

 تشویق به کار و کسب

روزی امیرالمؤمنین(ع) به مسجدِ کوفه وارد شد، دید عدّه‌ای زانو به بغل گرفته‌اند و در گوشه‌ای نشسته‌اند. پرسید: این‌ها کیستند؟ گفته شد: این‌ها رجال الحق؛ مردانِ حق  هستند. حضرت فرمود: به چه دلیل این‌ها مردانِ حق هستند؟

گفته شد: از این رو که دارایِ نجابت و عزّتِ نفس هستند. اگر کسی به آن‌ها غذا داد، شکر می‌کنند و دستِ گدایی به سویِ کسی دراز نمی‌نمایند. امام علی(ع) فرمودند: سگ‌هایِ کوفه هم‌چنین هستند، آن‌گاه  امام علی(ع) با شلّاق آن‌ها را از مسجد بیرون کرد و به آن‌ها فرمود: «بروید  کار کنید!» به این ترتیب آن حضرت انسان‌ها را از بیکاری برحذر داشت و به کار و کسبِ حلال تشویق می‌نمود(1)

 اثر لقمه

یکی از معروفترین دانشمندانِ قرن دوّم هجری قمری شریک بن عبدالله نخعی است که معاصرِ مهدی عباسی بوده است. خلیفه عباسی به دلیل علم و درایتِ شریک اصرار داشت که وی را به منصب قضاوت بگمارد، ولی او قبول نمی‌کرد. همچنین خلیفه اصرار داشت که وی کار آموزش فرزندانش را به عهده‌ بگیرد و شریک هر بار به شکلی از زیرِ بارِ این تکلیف شانه خالی می‌کرد تا این‌که بالاخره یک روز خلیفه‌ی عبّاسی وی را احضار کرد و گفت: سه توقّع از تو دارم و مُلزم هستی که یکی از آن‌ها را بپذیری: اوّل این که عهده‌دار منصب قضاوت بشوی؛ دوّم این‌که کار تعلیم فرزندان مرا قبول کنی؛ و سوّم این که همین امروز میهمان من باشی و بر سر سفره‌ام بنشینی!

شریک بن عبدالله تأملی کرد و جواب داد: اگر اجبار باشد که یکی از این سه کار را بکنم ترجیح می‌دهم مورد سوّم را بپذیرم.

خلیفه قبول کرد و به آشپزِ خود دستور داد تا لذیدترین غذاها را آماده نماید و از شریک به بهترین نحوِ ممکن پذیرایی کند. هنگامِ غذا شریک که تا در همین حال یکی از نزدیکان خلیفه به وی یادآور شد که  شریک همین روزهاست که هم منصب قضاوت را بپذیرد و هم آموزگاری فرزندان شما را.

اتفاقاً همین‌طور هم شد و او هر دو وظیفه را عهده‌دار گردید و مقرّری نسبتاً مناسبی هم برایش در نظر گرفتند. به طوری که در کتاب «مروج الذهب» تألیف مسعودی آمده است که روزی وی با متصدّیِ پرداخت مواجب حرفش شد. متصدّی به او گفت: مگر گندم به ما فروخته‌ای که این همه توقع داری؟

شریک جواب داد: «چیزی بهتر از گندم به شما فروخته‌ام؛ من دینم را به شما فروخته‌ام.»(2)

×  سیره‌ی امام

حسین‌بن‌علیِّ‌بن‌ابی‌حمزه می‌گوید: «امام کاظم(ع) را دیدم در زمینِ مزروعیِ خود آن‌چنان به بیل زنی و آماده کردنِ زمین برایِ کشاورزی سرگرم بود که غرقِ در عرق شده بود. جلو  رفتم و گفتم: قربانَت گردم، مردان کجایند که به جایِ تو کار کنند. حضرت فرمود: «ای علی! کسانی که از من و پدرم بهتر بودند، در زمینِ خود با دست، کار می‌کردند. رسولِ‌خدا(ص) و امیرمؤمنان(ع) و همه‌ی پدرانَم با دستِ خود کار می‌کردند و  کشاورزی می‌نمودند و در آخر فرمود: «وَ هُوَ مِنْ عَمَلِ النَّبیِین وَ  الْمُرْسَلینَ و الاَوْصِیَاءِ و الصّالِحینَ؛ کار کردن برایِ زراعت، از کارهایِ پیامبران و رسولان، اوصیاء و مردانِ صالح است.»(3)         

منابع

.1پیکارِ اسلام با اسراف، ص 133.

2] . گفتار فلسفی، ج 4، ص 125.

3. فروع کافی، ج 5، ص 75؛ به نقل از حکایاتِ شنیدنی، ص 30.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 2 دی 1395
دوشنبه 27 شهریور 1396 07:20 ق.ظ
Informative article, totally what I was looking for.
پنجشنبه 24 فروردین 1396 03:33 ق.ظ
This is very interesting, You are a very skilled blogger.
I have joined your rss feed and look forward to seeking more of your wonderful post.
Also, I have shared your web site in my social networks!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی